تکامل

تا بحال روند زندگی کبوترها رو دیدید؟

برای خود من که دیدن این لحظه ها تازگی داشت؛ برای اولین بار دیدن جوجه های نارس کبوترها..

این تجربه رو با شما سهیم میشم اگرشما هم اولین بارتون باشه که میبینید،شاید براتون جالب باشه.

البته این عکسها برای فروردین ماه هستن؛فصل جوجه آوری پرنده ها.

مراحل تکامل:

جوجه های یک روزِ

جوجه های سه چهار روزِ

و ادامه روند

وقتی که بالغ میشن دیگه پرهای زرد رنگ بچگیشون کاملا میریزه و اثری ازشون باقی نمی مونه


 

من اشک سکوت مرده در فریادم

«داد»ی سروپا شکسته، در بیدادم

اینها همه هیچ... ای خدای شب عشق

«نام شب عشق» را که برد از یادم؟!

(کارو حق وردیان)

/ 9 نظر / 31 بازدید
پرنده مهاجر

سلام دوست عزیز خیلی جالب بودن عکسها هم عالی بود، جالبه که بعضیاشون انگاری ژست گرفتن تا ازشون عکس بگیری[لبخند] و بازهم نمایش قدرت خدا...

پرنده مهاجر

در همون فصل جوجه آوری پرنده ها ماام یه مهمون داشتیم تو خونمون، اومد آشیونه ساخت و 3 تا تخم گذاشت، یکی از تخم هاش که از ارتفاع افتاد و شکست ولی اون دوتای دیگه به دنیا اومدن. یکیشون خیلی زرنگه تا بزرگ شد و یه کم جون گرفت پروازو یاد گرفت و الان آزاد و رها با مادرش پرواز میکنه، اما اون یکی نمیدونم چرا یه کم استعداد خرج نمیکنه، هنوز پرواز یاد نگرفته، تازه یاد گرفته خودش غذا بخوره، ولی صحنه جالبی بود، اینکه مادرش نوک جوجه رو میگرفت و به ظرف غذایی که براش گذاشته بودیم میبرد تا نوک بزنه و یاد بگیره غذا بخوره، حالا مادرش هرروز صبح میاد تا بهش پرواز یاد بده ولی این یاد نمیگیره، خیلی جالبه مادره پرهاشو باز میکنه هی بال میزنه و بچه شو مجبور میکنه تا اونم اینکارو بکنه و صحبتهای مادر و فرزندیشون خیلی جالبه، مادر در ارتفاع بالاتر میشینه و با فرزندش صحبت میکنه و فرزند هم با همون صدای سوت مانند کودکانه اش پاسخ مادر رو میده... ببخشید انگاری خیلی طولانی شد ، ولی برای خودم جالب بود گفتم برای توام تعریف کنم... [خجالت][ماچ]

پرنده مهاجر

بر لب دریای حسرت خانه ای دارم قدیمی از تمام دار دنیا دوستی دارم صمیمی گاه و بیگاه یادی از ما میکند با مرامش شرمسارم میکند...

ح3ـین

فتبارک الله ... یکی دیگه از قدرتهای خداوند رو دیدم و لذت بردم ... ممنون از اشتراک ... ایام به کام [گل]

پارسا

ممنون از مطلب خوبتون و ممنون که به من سر زدید.

پرنده مهاجر

هر شب که چشم می‌‌گذارم یکی از روزهایم گم می‌شود.... مریم ملک‌دار من آپم و منتظر حضور تو...

آشنا

باسلام، تبریک میگم به این لطافت و احساس پاک، نوشته ها ومطالب زیباتون رو خوندم. قلمتون رسا وشیواست و کلام تیز وبرا. نگرش و پرداختن به اینچنین موضوعات هم برخاسته از ذهن پویا و روح پاک و سرشار از احساس زیباست. قابل تحسین است و هرچه بگویم کم ! مجموعه ای از زیبایی های دل انگیز آفرینش و البته دردمند از بی توجهی و نامهربانی های برخی غافل و ناآگاه ... با آرزوی تندرستی و قلم فرسایی همیشگی تان....