غروب دلتنگی

 و چه تلخ است دم کرده ی غروب

              در این لحظه های غلیظ دلتنگی...

92/11/30

 

 مکان: میانکاله ، دی ماه 1391

...................................................................................

گاهی در حین زیرو رو کردن فایل هات به عکس هایی برمی خوری که یادآور روزهایی خوب و کوتاه در گذشتت هستند. که سهمت از اون روزهای رفته، فقط چند عکس و خاطرات خوبش هستند.

/ 9 نظر / 27 بازدید
ح3ـین

جهان چو آبگینه شکسته ای ست که سرو راست هم در او شکسته می نمایدت جنان نشسته کوه درکمین درههای این غروب تنگ زمان بی کرانه را تو با شمار گام عمر ما مسنج به پای او دمی ست این درنگ درد و رنج به سان رود که در نشیب دره سر به سنگ می زند رونده باش امید هیچ معجزی ز مرده نیست زنده باش [گل]

پرنده مهاجر

سلام رفیق... آخ گفتی کاش میشد لحظات خوب زندگی رو یه جا منجمد کرد تا هروقت دلتنگشون شدی، یه بار دیگه تجربه اشون کنی...

پرنده مهاجر

راستش این روزها کمی دلم گرفته به یاد خاطرات خوش گذشته به یاد باهم بودنها به یاد بلند خندیدن ها و قدم زدن ها زیر برف... چرا لحظات خوب انقدر زود می گذرند؟

پرنده مهاجر

یه جمله قشنگ خوندم گفتم برای تو هم بذارم... و چـون دوسـتی بـا تـو بـدی کنـد ، با او بگـو : " آنچـه بـا مـن کـرده ای بـر تـو بخشـودم ، امـا آنچـه بـا خـود کـرده ای را چگـونه توانـم بخشـود ؟ " فردریــش نیچـه

كاكتوس

سلام دوست عزيز امان از دست اين خاطرات كه گاهي بد ادمو اتيش مي زنه ميانكاله جز يكي از به ياد موندني ترين سفرايي بود كه رفتم يادش به خير

پرنده مهاجر

خاطرات دیروز رویای امروز حسرت فردا قدر امروزمان را بیشتر بدانیم... من آپم رفیق...[گل][گل][گل]

پرنده مهاجر

و من باز هم آپم[زبان] و منتظر تو [منتظر] [گل][گل][گل]

حدیث

هــــــــــــــــــــــــــــی روزگار چه زود گذشت دخملی یادش بخیر چه دوران خوی بود من وتو و پرنده مهاجر والی و... من دلم میلنکاله میخواااااااااااااااااااااد

ذکرا

هر که برای رضایت مردم خدا را به خشم آورد ، خداوند او را به مردم واگذار می کند . *امام حسین ع* اعیادماه شعبان مبارک